جوان برخاست و از پیر خواست بنشیند. گفت تو هم خسته ای فرزند. جوان گفت ما خسته روزیم شما خسته روزگار...
وقتی از کار افتاده شد زمینش را فروخت تا بانک مثلا در قبال سپرده اش به او سود بدهد؛ فرهنگ غلطی که جماعت کشاورز را زمین زده است! ارزش پول که سقوط کرد(!!)، «سرمایه» پیرمرد هم بی اعتبار شد. اکنون پیرمرد مانده است و دو مشکلی عمده ای که باید آنها را رفع و دفع کند. اگر متمکن بودم با افتخار آنها او را مرتفع میکردم.
خیریه نیکان روزگار...ما را در سایت خیریه نیکان روزگار دنبال میکنید
برچسب: خسته روزگار,خسته روزگارم,روزگار خسته ام,روزگار خسته ام ازت,خسته از روزگار,صدای خسته روزگار,خسته از روزگارم,خسته ی روزگار,خسته نباشی روزگار,خسته ازاین روزگار,
نویسنده:
بازدید: 212